چشمم به در، هنوز هم
در جستجوی بوی قدم های تو
می پیچد این غبار عرق کرده را به تن!
ای آشنای بستر سردم هنوز هم.
نامی ز تو ز خلوت شعرم گریخت شب!!
دفتر زهم گسست
خیس از هجوم اشک و تن خیس دست شد.
شعرم دوباره ز...............تو مست شد
در من تنید!
چو یکرد مست خیس
جان را ز هم گسست
آنجا که خالی است هر چه دلت خواست را بکش.
گفتم بکش؟
این تنگ قافیه را هم به من ببخش!
تنگ است جای تو درون سینه و این دل هنوز هم.
آن جای خالی خود را به من ببخش
آن جا که خالی است هرچه دلت خواست را بکُش.
فرقی نمی کند هرچه دلت خواست را بکُش!!!!!!!!!!!
با ٢٠ و ۵_۶ روز تاخیر عید همه مبارک روز ها تو ن بهاری همیشه
نظرات ()
شبها خیال میشوی و می روی درون سرم
ای رفته از تو من و شور و آن خیال
آن آرزوی ناز
آن آرزوی سرد و عرق کرده بهار
آنهم کنار تو
ای رفته از من و شور و خیال و ......
..
جان را به رسم تو امشب به تن زدم
جانی که رفته بود
جانی که خسته بود!
ای جان تو تمام من و ای تمام جان
ای رفته از خیال
نظرات ()
جنگ تن به تن
ناگهان سرما به جانم شعله زد
باد در کنج قفس در هم تنید
" در نبردی نابرابر با سکوت"َ
شیشه فریاد میان باد و بوران را شنید
ناگهان در هم شکست
من ولی در خواب
............
غلط می زد جان من در جان
یاد تو می پیچد اندر تن
روح تو می لولد اندر جان
غلط میزد جان تو در جان
کاش....
میشکست این جان
میپرید از من ،روح تو چون باد
"مثل جنگ شیشه با طوفان"
می نشستی در کنار بسترم آرام
من ولی در خواب
١۶/٢
نظرات ()
شنیدی میگن یکی یه هفته ده روز شد یکماه! بچش بدنیا نیومده!!!
قدیمیا میگن زن باید از زیر شتر رد شه بترسه بچش شاید بچش بدنیا بیاد.
آخه میگن یعنی عقیده داشتن نکنه گوشت شتر و قصاب بجای گوشت گاو و گوسفند فروخته بش.کسی که گوشت شتر بخوره.............بچش دیر بنیا میاد!!!!
بعضیا متولد ٣٠ اسفندن هر چهار سال یبار جشن تولد دارن سه سالم بدنیا نمیان!!!!!!!!!
بعضیا میگن تولد مال بچه هاست یعنی عملا تاریخ تولدشون و از ١٣ سالگی شایدم ١٠ سالگی به بعد فراموش می کنناینقدر هم به این موضوع بها میدن که یواش یواش همه یادشون میره.وقتی براشون جشن هم می گیرنته دلشون نسبت بهش بی تفاوتن انگار نه انگار اونروز یا سالی او نروز بدنیا اومدن!!
خانوما به اینکه کی بدنیا اومدن خیلی حساسن (روزش نه سالش) آقایون هم معمولا سعی میکنن اینروز و فراموش نکنن و گاهی از روی وسواس اینو چند بار در سال یادشون میاد یعنی تولدت مبارک روزی که اصلا تولد تو نیست!
خانوما بعضی سالا تولد همسرشون و از روی لجبازی یا تلافی فراموش میکنن!
و اکثر زوج ها میگن این روزا مال اول ازدواجه یعنی از چند سال بعد ازدواج(کمتر از یسال)
روز تولد مهم نیست. و اینکه سالهایی هستند که تو توش بدنیا نومدی!!
بعضی بدر و مادراهم تولد بچه هاشون و فراموش میکنن ،فرقی نمی کنه که تو در چه روز و چه ساعتی اومدی و چه تحول بزرگی تو زنوگی دو تا یا شایدم سه تا و...آدم!
ولی من هیچ کدوم ازونا نبودم.
روز مردن ادما معلوم نیست و گاهی روز تولدت هم
خیلی ها روز وفات آدم و فراموش نمی کنن اما ادم خودش هر دو روز و خوب یادش می مونه، کاش بزرگتر شدنمون یادمون نره.
اگه یادم می رفت چه روز و چه سال و چه ساعتی بدنیا اومدم حنما نمی دونستم الا ن
دقیقا چند سالمه..
و حتما نمی دونستم چقدر از عمرم گذشته !
کاش بزرگتر شدنم یادم نره
<تولدت مبارک>
....................................................................................................................
نوروز ایرانی به ایرانی مبارک
این 365 روز گذشت
یک دور زمین و اسمان دور تو گشت
اینبار تو دورمان بگرد از ته دل
تا حظ کند این زمین ازین چرخش مشت
شعراز خواهرم الهه
نظرات ()
نظم و نظام عالمی را تو تمام می کند
این من بی گناه را این تو ،تمام می کند
شانه ی خسته ی مرا، تاب و توان عشق نیست
یک نفس از نگاه تو،، کار شراب می کند
یک نفس از نگاه تو ...............
این من مست خویش را
عین سراب می کند
آتش خود پرست من سجده پرست می شوی
حال مرا ندیده ای باده خراب می کند
.
.
.
.
.۶/١٢/88ناتمام
روز مهندس مبارک بود
نظرات ()زاغکی قالب پنیری دید
به دهن بر گرفت و زود پرید
سر راهش رسید به یه دیوار که نمی دونست باهاش چی کار کنه: می تونست همونجا بشینه و پنیر و بخوره می تونست ازش بره بالا و پرواز کنه می تونست مسیرش و عوض کنه !
چشم زاغک
دل دیوارآجری را دید
دید که رنجوره پرسید مشکل چیه دیوار گفت:
آدمهای خسته و شتابان و ...دیده که روز به روز خسته و خسته تر شده!
پرسید :دیدی بچه ای رو که راهش و گم می کنه
کلاغ گفت آره
گفت دیدی پیرزنی که پولش و گم می کنه
دیوار گفت: دیدی سنگی و که رودش و میشناسه.کلاغ گفت: آره
دیوار گفت :من عشقم
کلاغ دید می تونه بمونه و پنیرش و پای دیوار بخوره و برگرده،می تونه از دیوار عبور کنه ،بره ازش بالا ،و!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می تونه راهش و عوض کنه!؟
کلاغ روی دیوار لونه ساخت
نظرات ()
تلخی چای سیاهی در دست
و غروبی که به اندازه ی شیرینی قند ،
در زیر زبانم باقیست.
لرزه ای در همه ی عشق وجودم جاری
مرگ اندوه به شعر
"غزل حافظ و کامی که گرفت از لب تو"
من همه شعر تو ام ، شور تو ام
این تو اما بی شعر
این تو اما همه بی قافیه ،بی تشخیص
این تو اما همه لبریز سکوتی
که به اندیشه ی شعرم وا شد.
قلم از خون نگاهم برجاست
اشکهایش با تو..
چای در دست ترم سرد ز بی همنفسی
آخرین این باد که حافظ می گفت
از سر منزل لیلی بر گشت
لیلی ام خانه نبود!!!
گفته بود آن زن همسایه ی پر حرف به باد
دو سه روزیست که رفتست ازاین جا و دگر،
مردم:......
خبر لیلی مارا کسی از کوچه نداشت.
زن همسایه همه پر گویی،همه بی حوصلگیست
زن همسایه همه رنگ ،
همه دوز همه وسوسه هاست
من ولی..........
باور شعر توام
مینشینم که گذر
به شکرخند همان قند که در زیر زبانم باقیست
شعر های عطش آلود ه ی من را ،
که همه گرم ز آغوش تواند
به ناکامی این چای بریزد در کام
قلمم در دست است
و نگاهم بر باد!
رمضان ماه عطش خداوند برای دیدن کسانیست که نیازی به دیدشون و
خوندنشون نداره،اما می خواد ببیندمون تا اجابتمون کنه.
هر چند ننوشته و ندیده خودش هوای همه رو داره
نظرات ()شانه هایم لرزید
وقتی تن خیست
زیر باران ها می دوید
" سرمای تو را می خوردم"
زانوهایم لرزید وقتی در میان دویدنهایت
به سنگی خوردی
داشتی!
داشتم می افتادم.
شرم وجودم را باز می کشید
و پروانه ی خیس از میان انگشتانم که بر هم فشرده میشد
میگریخت
"می خواست بگریزد"
همان که از میان چاله ی آب......
در فشار انگشتهای بی حواس من
و در بی حواسی های.........
قلبم لرزید وقتی قلبت
وقتی در آخرین نگاهت
وقتی می دویدی!
و وقتی برای آخرین بار سر برگرداندی!
بی آنکه بشکنی
میدانی شکستم!!!!
نظرات ()
بهار شاخه ی بید را از خواب بیدار میکند
و باد که می برد نفس های تو را
تا جایی که برای نفس کشیدن فراموششان نکنم
و فرومی برد اندیشه ی نفس کشیدن بی تو را
تا انتهای سینه ی مهجور
....
شکر باران را
وقتی می آید، چشم هایم را کسی نمی بیند
و وقتی می رود،
آب شدنم را در خاک
و جوانه زدن تو را
که همه پنداشتند از باران بود
....
شانه هایت را یادت هست
پرنده ها برایش آشیانه ساختند
در حریم سکوت
تا تخم هایشان در محبت بشکافد
و غرق در گرمای تن تو
جوجه هایشان عشق را بشناسند
....
حرکت را
و تغییر را
شکر
که ما را کشید
و ریشه هایمان را کشید به سمت یکدیگر
تا ساقه هایمان از یک خاک و در یک خاک بروید
و میوه هایمان با هم خواهر و برادر شوند!
میگفتندانگور شراب میشود
اما اینبار شراب من انگور می دهد
و در شناسه ی تو دوباره شراب می شود
می گویند شراب مست میکند
ما مست شدیم
انگور هایمان شراب شد
شرا ب را نوشیدیم
"اما من مست شراب نشدم"
و شکر پایان را
قلبم را می خواهم باشد
برای تو
و تا انتها
پس شکر پایان را
تا باشد ،که شوق می گیرد از نگاه تو
و شعر من که چشم های تو را مکشد
در بستر یک دفتر خالی
سینه ی من
پس شکر پایان را
در انتهای شعر
و در ابتدای شوقی دیگر
نظرات ()
به قصد آزارت که آمدم بی آنکه بدانم بیشتر به تو نزدیک شدم
آنگاه که به قصد شکستت با تو جنگیدم سرانجام تو را به سروریی پذیرفتم
گاهی که در خفا از تو دزدی کردم تنها توانستم به سختی وامم را به تو بدهم.
غرق در غرور ودر خلاف جریان تو ستیزه کردم ،تنها برای آنکه تمامی قدرت تو را در سینه ام احساس کنم .
عصیانگرانه،روشنایی خانه ی خود را به خاموشی سپردم و آسمان تو با ستاره هایش مرا شگفت زده کرد.
ازکتاب قلب خدا
رابیندرانات تاگور
نظرات ()